|
طلوع دل انگیز
|
||
|
الهی: مارابه راه راست هدایت فرما |
می خواستم عزیز تو باشم خدا نخواست
همراه و همگریز تو باشم خدا نخواست
می خواستم که ماهی غمگین برکه ای
در دست های لیز تو باشم خدا نخواست
گفتم در این زمانه کج فهمِ کند ذهن
مجنون چشم تیز تو باشم خدا نخواست
می خواستم که مجلس ختمی برای این
پائیز برگریز تو باشم خدا نخواست
آه ای پری هر چه غزلگریه! خواستم
بیت ترانهای ز تو باشم خدا نخواست
مظلوم ساکتم! به خدا دوست داشتم
یار ستم ستیز تو باشم خدا نخواست
نفرین به من که پوچی دستم بزرگ بود
می خواستم عزیز تو باشم خدا نخواست .
حضرت امام حسین (ع) فرمودند:
نماز نور چشم من است و من به نماز عشق می ورزم.
خدایا: تو میدانی حسین بن علی عاشق مناجات باتست.
تنهاعشقی که در روی زمین جاودانه است عشق مادریست.
از میان تمام فرشتگان خداوند تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را . می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده اش است . این فرشته ی زیبا و دوست داشتنی عشقش خاصیت متفاوتی با دیگر عشقها و عشق ورزیدنها دارد . عشقش حقیقیست . بی قید و شرط است . در عشق ورزیدنش جای هیچ بحث و حرفی نیست . جای شک و تردید نیست . صدایش بهترین موسیقی دنیاست . آشنا و گرم . خنده هایش دوست داشتنی و آشناست . تپش های قلب مهربانش در هر زمان آرام بخش است . قلبی که با تمام عشق می تپد . لبخند هایش زندگی بخش است و بی ریا . هر بار نگاهی می اندازد ، در نگاهش تنها یک چیز است و بس ، عشق .... آن هم از نوع بدون قید و شرطش . عشق .... یک عشق حقیقی حقیقی .
پاک و معصوم ، ساده و بی ریا ، زیباترین و محبوبترین فرشته ی خداوند ، که مقدس ترین نام را خداوند برایش برگزیده ،مادرا ست واقعا پاک و معصومه این
مادر جون به خدا از ته دل دوست دارم نه از روی هوا و هوس فقط به خاطر وجود پاک و معصومت دوست دارم و بهت عشق میورزم . تا ابد نوکرتم مادرم.
غدير آمد سرآغاز امامت
کنم تجديد پيمان با ولايت
غدير اتمام حجّت بر زمين است
همانا قول ختم المرسلين است
نبي گر برسلاطين برتري داشت
يقينا تکيه بر عشق علي داشت
علي اعلا،علي مولا، علي جان
علي اعجاز گيتي شد به دوران
ز مظلوميّتش .....ديگر.......ننالم
سپرده سربه کويش هر دو عالم
پيمبر بر چه کس ،نام وصي داد؟
هلا! اول زعامت بر علي داد.
مرور ...خاطرات ....فتح ......خيبر
شود لرزان عدو از نام حيدر
عدالت را ، شجاعت را ، سخا را
کند معنا ، امامم بي ....مدارا
هميشه هر کجا يار نبوت علي شير خدا.....درياي رحمت شاعر معصومه صالحي
*******
هستي جهان تمام از هست عليست
شيرازه کائنات در دست عليست
اين چرخ فلک که اين چنين مي چرخد
دلداه و بي قرار و سرمست عليست
********
به این وبلاگ هم سری بزنید:
سلام دوستان گرامي: اگربه دنبال يک ويژه نامه به مناسبت عيدغدير خم ميگرديد: روي آدرس زير کليک کنيد:
من ازاین دولت بطورخاص حمایت میکنم.

که گشت خالی ز عشق دنیا ،بشر در فکر عشق بازی
کدام مذهب ،کدام ملت،کشاند عشق به این خفت
که در خواب و چو بیداری ، همه در فکر یک ناجی



سلام: اگه خسته نشدی به این وبلاگم یه سری بزنید:
به دست باد و باران مي سپارم
تمام شعر من يك جمله بشنو
تو را تا بي نهايت دوست دارم
*********************
هرگز از دوری این راه مگو
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هر آنگاه که دلت تنگ من است
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار
تا که تنهایی ات از دیدن من جا بخورد
وبداند که دل من با توست
و همین نزدیکی ست...
از با توبودن دل عادتی ساخت که هرگز بی تو بودن را باور ندارم
ای دفتر عمرم پراز خاطرات تو: 
الهی: آنکس که ترادارد چه نــدارد؟
و آنـکس کـه تـرا نــداردچــــه دارد؟

اگر چه ناله اي داغ دار دارم من
ز داغ هجر تو بر سر شرار دارم من
شبي كه ياد تو در خاطرم گل افشاند
هزار خرمن گل در كنار دارم من
توئي بهشت من و تا تو با مني اي دوست
دگر به روضه رضوان چه كار دارم من
***************
يارب چه بسي جرم و گناهم ديدي
رسوائي من به رحمتت پوشيدي
اميد من است و بخشش روز جزا
جز درگه تو نيست مرا اميدي
***************
يارب چو حساب كارم آغاز كني
واي من اگر گناهم ابراز كني
خود دانم و تو چه معصيت ها كردم
بيچاره شوم چو مشت من باز كني
***************
امشب شب قدر است و من قدري ندارم
بحر دل آلوده ي خود بيقرارم
امشب شب قدر است و يك دنيا فقيرم
بيمارم و محتاج و در غفلت اسيرم
من آمدم با كوله بار ، بار زشتم
تا رنگ زهرائي بگيرد سرنوشتم
اي كاش ميمردم شب قدرت نبينم
من باعث درد نگاري مهجبينم
چون نامه اعمال من بيند سحر گاه
بر حالت آلوده من ميكشد آه
امشب بيا و كار دل را چاره بنما
مكتوب اعمال بدم را پاره بنما
رزق من امشب بهتر از صد سال گردد
گر يوسف زهرا ز من خوشحال گردد
گر او بخواهد بنده تو ميشوم من
گر او نخواهد راه غفلت ميروم من
امشب بيا و آرزويم را روا كن
او را به ياد ما ، تو مشغول دعا كن
با كوهي از حاجت به در گاهت نشستم
در ليلة القدر علي دل بر تو بستم

بُگذر شبی به خـــــــــلوت این هَمنشین دَرد
تا شـــــــــرحِ آن دَهم که غمت با دِلم چه کرد
خون می رود نَهــــــــــفته از این زخـم اندرون
مانـــــــدم خَموش و آه، که فــریاد داشـت دَرد
من بر نخـــــــــــــــــیزم از سر راه وفـــــــای تو
از هَستی ام اگرچـــــــــــــه برانگیــــختند گَرد
روزی که جــان فـدا کُنـــــــــــــمت باورت شود
دردا، که جز به مــــــــــرگ نـــسنجند قَدرِ مَرد
باز آیـد آن بــــــــــــــــــــهار و گل سُرخ بشکفد
چندین مَنال از نفس ســـــــــــــــرد و رُوی زرد
خونی که ریخت از دل ما،سایه! حِیف نیـست
گرزين ميانه آب خورد تيغ هم نبرد.

خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه
هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه
گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!!
سخت است اینکه دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه
بالا گرفتهام سرِ خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه
دارند پیلههای دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه ـ
((نجمه زارع))
در بهار زندگي احساس پيري ميكنم.
با همه آزادگي فكر اسيري ميكنم.
بس كه بد ديدم به ظاهر دوستان خوب خود.
بعد از اين بر كودك دل سخت گيري ميكنم.
ميرسد روزي كه بي ما روزها را سر كني.
ميرسد روزي كه مرگ دوست را باور كني.
ميرسد روزي كه بي ما در كنار دفترت.
شعرهاي كهنه را مو به مو از بركني
بیاییدباهم دیگه دست بدعا برداریم و بدرگاه الهی بگوئیم:اللهم صل علی محمد وآل محمد. خدايا :ما که در خانه ي تو آبرويي نداریم اما بحق آبروداران درگاهت که محمد و آل محمد هستند اول موانعه ظهر حجتت را و بعدمشکلات همه ي مسلمانان و بويژ ه شيعيان علي بن ابيطالب و آنهايي که به ما التماس دعا میکنند مرتفع بفرما. وهمه ی گذشتگان از اهل اسلام بویژه شیعیان آقاامیرالمومنین علی بن ابیطالب رابیامرز .اللهم صل علی محمدوآل محمد

گفت ميدانم ولي اينها نمي آيد بکار
گفتمش بس کن بهانه بي بهانه گو تو راز
گفت ميخواهم بگويم گر گذارد روزگار
گفتمش دين ودلت را تو به دريا ها فکن
گفت باشد، گر چه گردم بيقرار
گفتمش من بي قرار م در کوير عاشقي
گفت دل را بر سراب غم سپار
گفتمش مارا همين بس اينچنين بي حاصلي
گفت آه از اين سرشک بيشمار
گفتمش اين گفته اهل دل است وبي دلان
گفت دست از اين تفکرها بدار
تو مـــــــــــــــــــــگي كه جون فدا كن
من ميــــــــــــــــــــگم چشمات قشنگه
تو مـــــــــــــــــــــيگي دنيا دو رنگه
من مــــــــــــــــــيگم دلم اسيره
تو ميـــــــــــــــــــــــــگي كه خيلي ديره
من ميــــــــــــــگم چشمات و واكن
تو ميـــــــــــــــــــــــگي من و رها كن
من ميــــــــــــــــــــــگم قلبم رو نشكن
تو ميـــــــــــــــــــــگي من مي شكنم من ؟
من مـــــــــــــــــــــگم دلم رو بردي
تو ميـــــــــــــــــــــگي به من سپردي ؟
من ميـــــــــــــگم دلم شكسته است
تو ميـــــــــــــــــــگي خوب ميشه خسته است
من ميــــــــــــــــــــــگم بمون هميشه
تو ميــــــــــــــــــــــــــــگي ببين نمي شه
من ميـــــــــــــــــــــــــــــگم تنهام مي ذاري
تو ميـــــــــــــــــــــگي طاقت نداري
تو ميــــــــــــــــــــگي اين دست بخته
من مــــــــــــــــــــــــيگم خدا به همرات
تو ميـــــــــــگي چه تلخه حرفات
من ميـــــگم كه تا قيامت
برو زيــــبا به سلامت![]()
![]()
عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد
قصه ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد
جام مرگ آدم به دستم جام می هرگز ندیدم
سالها بر من گذشت و لطفی از دلبر نیامد
کاروان عشق رویش صف به صف در انتظارند
با که گویم آخر آن معشوق جان پرور نیامد
مردگان را روح بخشد عاشقان را جان ستاید
جاهلان را اینچنین عشق کسی باور نیامد
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت
گفتم: تو شيرين منی...
گفتا: تو فرهادی مگر؟...
گفتم: خرابت می شوم...
گفتا: تو آبادی مگر؟...
گفتم: ندادی دل به من...
گفتا:تو جان دادی مگر؟...
گفتم: ز کويت می روم...
گفتا: تو آزادی مگر؟...
گفتم: فراموشم نکن...
گفتا: تو در يادی مگر؟

در من ترانه های قشنگی نشسته اند
انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند
انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت
امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند
ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان
حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...
من باز گیج می شوم از موج واژه ها
این بغضهای تازه که در من شکسته اند
من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند

|
|