تبليغاتX
 
طلوع دل انگیز
 
طلوع دل انگیز
 
 
الهی: مارابه راه راست هدایت فرما
 
مهدی کروبی بزودی دستگیر و محاکمه خواهد شد! اگر بگذارند

میگویند:

مهدی کروبی شیخ اصلاحات بر اثر شکست سختی که در انتخابات

خورد دچادر افسردگی شدید و از نوع هزیان شده است - لذا بخاطر

توهین به افراد و اشخاص مختلف بزودی محاکمه

و در تیمارستان برای همیشه بستری خواهد شد . تا با حضرت والا مقام

ازرائیل ملاقات نموده

و به دوزخ روانه شود.

هرکه با آل علی در افتاد ورافتاد

 |+| نوشته شده در  88/05/24ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 
حضور محترم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی


ریاست محترم مجلس خبرگان رهبریبا سلام و احترام


بعد از برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری، حوادث تلخی به وجود آمد که به طور مفصل در خصوص آن، هم از سوی جنابعالی، هم از سوی افراد، گروه‌ها و رسانه‌های مختلف به آن پرداخته شد.

از دستگیری‌های بی‌حساب و کتاب، از ....

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  88/05/23ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 
 

ورود آقایون مجرد ممنوع است

ارسال لینک

 |+| نوشته شده در  88/05/23ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 
 
 
بسم اللَّه‏ الرّحمن الرّحيم‏
اولا تبريک عرض ميکنيم اين اعياد بزرگ و پياپى را که حقيقتاً هر کدامى براى دلهاى شيعيان يک خورشيد فروزنده است، يک شعاع خيره کننده است؛ ولادت حضرت اباعبداللَّه‏الحسين (عليه الصّلاة و السّلام)، ولادت حضرت سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) و ولادت حضرت ابى‏الفضل‏العباس (عليه الصّلاة و السّلام). ان‏شاءاللَّه که بر همه‏ى شماها اين اعياد مبارک باشد. مبارک بودن هم به اين است که اولاً دلتان ان‏شاءاللَّه شاد باشد، روحتان برخوردار از آرامش و سکينه‏ى الهى باشد، همه‏ى وجودتان سرشار از اعتماد به خدا و توکل به خداى متعال باشد. اگر اينها شد، عيد به طور کامل براى شما مبارک است. سعى کنيم اينها را براى خودمان تدارک ببينيم؛ دلهايمان را شاد کنيم، جانهايمان را از سکينه‏ى الهى برخوردار کنيم، اعتماد به خدا را هم در وجود خودمان روز به روز بيشتر کنيم.
ما به يک قولِ متعارفِ معمولى از سوى آدمى که کار بدى از او نديده‏ايم، اعتماد ميکنيم؛ قرضى از او ميخواهيم، کارى دست او داريم، او به ما وعده ميکند که بسيار خوب، من اين کار را براى شما انجام ميدهم. ما معمولاً اعتماد ميکنيم، راه مى‏افتيم مقدمات کار را فراهم ميکنيم، در حالى که او يک انسانى بيش نيست؛ ممکن است پشيمان بشود، ممکن است کسى بيايد رأى او را بزند، ممکن است فراموش کند، ممکن است آن امکانى که به وسيله‏ى او ميخواست به ما کمک بکند، از دستش برود؛ ده جور يا ده‏ها جور احتمال تخلف اين وعده هست، ليکن ما اعتماد ميکنيم. خوب، خداى متعال چقدر وعده کرده است به مؤمنين؛ وعده‏ى نصرت، وعده‏ى هدايت، وعده‏ى تعليم؛ «و اتّقوا اللَّه و يعلّمکم اللَّه»،(1) وعده‏ى حفظ و صيانت، وعده‏ى کمک در امور دنيا؛ اين همه خداى متعال به ما وعده کرده. البته اين وعده‏ها مطلق نيست؛ شروطى دارد، شروطش هم خيلى شروط دشوارى نيست، از دست ماها بر مى‏آيد. دليلش هم اين است که جاهائى که به اين شروط عمل کرديم، خداى متعال به ما کمک کرد؛ نمونه‏اش جنگ تحميلى. شما جوانهائى که دوران جنگ تحميلى را درک نکرديد، بدانيد؛ آن روزى که جنگ تحميلى شروع شد، همه‏ى صاحبنظران، همه‏ى تحليلگران، همه‏ى نخبگان به طور قاطع ميگفتند صدام در اين جنگ پيروز است و ايران شکست‏خورده است؛ جز يک عده‏ى معدودى، آن کسانى که به نگاه اسلامى و ايمانى اعتقاد داشتند - نگاه امام به حوادث - آنها نه، آنها در دلشان اميدى بود؛ حالا کم يا زياد؛ بعضى کورسوى اميدى بود، بعضى نه، دلشان روشن بود.
من اين خاطره را بارها نقل کرده‏ام: در روزهاى سوم چهارم جنگ بود، توى اتاق جنگ ستاد مشترک، همه جمع بوديم؛ بنده هم بودم، مسئولين کشور؛ رئيس جمهور، نخست وزير - آن وقت رئيس جمهور بنى‏صدر بود، نخست وزير هم مرحوم رجائى بود - چند نفرى از نمايندگان مجلس و غيره، همه آنجا جمع بوديم، داشتيم بحث ميکرديم، مشورت ميکرديم. نظامى‏ها هم بودند. بعد يکى از نظامى‏ها آمد کنار من، گفت: اين دوستان توى اتاق ديگر، يک کار خصوصى با شما دارند. من پا شدم رفتم پيش آنها. مرحوم فکورى بود، مرحوم فلاحى بود - اينهائى که يادم است - دو سه نفر ديگر هم بودند. نشستيم، گفتيم: کارتان چيست؟ گفتند: ببينيد آقا! - يک کاغذى در آوردند. اين کاغذ را من عيناً الان دارم توى يادداشتها نگه داشته‏ام که خط آن برادران عزيز ما بود - هواپيماهاى ما اينهاست؛ مثلاً اف 5، اف 4، نميدانم سى 130، چى، چى، انواع هواپيماهاى نظامىِ ترابرى و جنگى؛ هفت هشت ده نوع نوشته بودند. بعد نوشته بودند از اين نوع هواپيما، مثلاً ما ده تا آماده‏ى به کار داريم که تا فلان روز آمادگى‏اش تمام ميشود. اينها قطعه‏هاى زودْتعويض دارند - در هواپيماها قطعه‏هائى هست که در هر بار پرواز يا دو بار پرواز بايد عوض بشود - ميگفتند ما اين قطعه‏ها را نداريم. بنابراين مثلاً تا ظرف پنج روز يا ده روز اين نوع هواپيما پايان ميپذيرد؛ ديگر کأنه نداريم. تا دوازده روز اين نوعِ ديگر تمام ميشود؛ تا چهارده پانزده روز، اين نوع ديگر تمام ميشود. بيشترينش سى 130 بود. همين سى 130 هائى که حالا هم هست که حدود سى روز يا سى و يک روز گفتند که براى اينها امکان پرواز وجود دارد. يعنى جمهورى اسلامى بعد از سى و يک روز، مطلقاً وسيله‏ى پرنده‏ى هوائى نظامى - چه نظامى جنگى، چه نظامى پشتيبانى و ترابرى - ديگر نخواهد داشت؛ خلاص! گفتند: آقا! وضع جنگ ما اين است؛ شما برويد به امام بگوئيد. من هم از شما چه پنهان، توى دلم يک قدرى حقيقتاً خالى شد! گفتيم عجب، واقعاً هواپيما نباشد، چه کار کنيم! او دارد با هواپيماهاى روسى مرتباً مى‏آيد. حالا خلبانهايش عرضه‏ى خلبانهاى ما را نداشتند، اما حجم کار زياد بود. همين طور پشت سر هم مى‏آمدند؛ انواع کلاسهاى گوناگون ميگ داشتند.
گفتم خيلى خوب. کاغذ را گرفتم، بردم خدمت امام، جماران؛ گفتم: آقا! اين آقايان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظاميمان دست اينهاست. اينها اينجورى ميگويند؛ ميگويند ما هواپيماهاى جنگيمان تا حداکثر مثلاً پانزده شانزده روز ديگر دوام دارد و آخرين هواپيمايمان که هواپيماى سى 130 است و ترابرى است، تا سى روز و سى و سه روز ديگر بيشتر دوام ندارد. بعدش، ديگر ما مطلقاً هواپيما نداريم. امام نگاهى کردند، گفتند - حالا نقل به مضمون ميکنم، عين عبارت ايشان يادم نيست؛ احتمالاً جائى عين عبارات ايشان را نوشته باشم - اين حرفها چيست! شما بگوئيد بروند بجنگند، خدا ميرساند، درست ميکند، هيچ طور نميشود. منطقاً حرف امام براى من قانع کننده نبود؛ چون امام که متخصص هواپيما نبود؛ اما به حقانيت امام و روشنائى دل او و حمايت خدا از او اعتقاد داشتم، ميدانستم که خداى متعال اين مرد را براى يک کار بزرگ برانگيخته و او را وا نخواهد گذاشت. اين را عقيده داشتم. لذا دلم قرص شد، آمدم به اينها - حالا همان روز يا فردايش، يادم نيست - گفتم امام فرمودند که برويد همينها را هرچى ميتوانيد تعمير کنيد، درست کنيد و اقدام کنيد.
همان هواپيماهاى اف 5 و اف 4 و اف 14 و اينهائى که قرار بود بعد از پنج شش روز بکلى از کار بيفتد، هنوز دارد تو نيرو هوائى ما کار ميکند! بيست و نُه سال از سال 59 ميگذرد، هنوز دارند کار ميکنند! البته تعدادى از آنها توى جنگ آسيب ديدند، ساقط شدند، تير خوردند، بعضيشان از رده خارج شدند، اما از اين طرف هم در قبال اين ريزش، رويشى وجود داشت؛ مهندسين ما در دستگاه‏هاى ذى‏ربط توانستند قطعات درست کنند، خلأها را پر کنند و بعضى از قطعات را على‏رغم تحريم، به کورى چشم آن تحريم کننده‏ها، از راه‏هائى وارد کنند و هواپيماها را سرپا نگه دارند. علاوه بر اينها، از آنها ياد بگيرند و دو نوع هواپيماى جنگى خودشان بسازند. الان شما ميدانيد که در نيروى هوائى ما، دو نوع هواپيماى جنگى - البته عين آن هواپيماهاى قبلىِ خود ما نيست، اما بالاخره از آنها استفاده کردند. مهندس است ديگر، نگاه ميکند به کارى، تجربه مى‏اندوزد، خودش طراحى ميکند - دو کابينه‏ى براى آموزش و يک کابينه‏ى براى تهاجم نظامى، ساخته شده. علاوه بر اينکه همانهائى هم که داشتيم، هنوز داريم و توى دستگاه‏هاى ما هست.
اين، توکل به خداست؛ اين، صدق وعده‏ى خداست. وقتى خداى متعال با تأکيد فراوان و چندجانبه ميفرمايد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛(2) بى‏گمان، بى‏ترديد، حتماً و يقيناً خداى متعال نصرت ميکند، يارى ميکند کسانى را که او را، يعنى دين او را يارى کنند - وقتى خدا اين را ميگويد - من و شما هم ميدانيم که داريم از دين خدا حمايت ميکنيم، يارىِ دين خدا ميکنيم. بنابراين، خاطرجمع باشيد که خدا نصرت خواهد کرد.
بعد از آغاز جنگ تحميلى هم ده‏ها بار - حالا اگر ريزهايش را بخواهيم حساب کنيم، بيش از اين حرفها شايد بشود گفت؛ هزارها بار، اما حالا آن رقمهاى درشت را آدم بخواهد حساب کند - ما نصرت الهى را ديديم؛ کمک الهى را ديديم. يکى‏اش همين آمدن اسرا بود. ما حدود پنجاه هزار اسير پيش عراق داشتيم؛ پنجاه هزار. او هم يک خرده کمتر از اين، در همين حدودها، اسير دست ما داشت. منتها فرقش اين بود که اسيرهائى که او پيش ما داشت، همه نظامى بودند، اسيرهائى که ما پيش او داشتيم، خيلى‏شان غيرنظامى بودند. توى همين بيابانها مردم را جمع کرده بودند، برده بودند. من وقتى که جنگ تمام شد، به نظرم رسيد که پس گرفتن اين اسيرها از صدام، احتمالاً سى سال طول ميکشد؛ سى سال! چون تبادل اسرا را در جنگهاى معروف ديده بوديم ديگر. در جنگ بين‏الملل، جنگ ژاپن، بعد از گذشت بيست سى سال، هنوز يک طرف مدعى بود که ما چند تا اسير پيش شما داريم؛ او ميگفت نداريم؛ چک چونه، بنشين برخيز؛ تا بالاخره به يک نتيجه‏اى ميرسيدند. بايد صد تا کنفرانس گذاشته بشود، نشست و برخاست بشود، تا ثابت کنيم که بله، فلان تعداد اسير هنوز باقى‏اند؛ آن هم قطره چکانى. صدام اينجورى بود ديگر؛ آدم بدقلق، بداخلاق، خبيث، موذى، هر وقت احساس قدرت کند، حتماً قدرت‏نمائى‏اى از خودش نشان بدهد؛ اينجور آدمى بود؛ صدام طبيعتش خيلى طبيعت پستِ دنى‏اى بود. آدمهاى پست و دنى هرجا احساس قدرت بکنند، آنچنان منتفخ ميشوند که با آنها اصلاً نميشود هيچ مبادله کرد؛ هيچ. آن وقتى که احساس ضعف ميکنند، در مقابل يک قويترى قرار ميگيرند، از مورچه خاکسارتر ميشوند! ديديد ديگر؛ صدام به آمريکائى‏ها التماس ميکرد. قبل از اينکه آمريکائى‏ها به عراق حمله کنند - اين دفعه‏ى اخير - التماس ميکرد که بيائيد با ما بسازيد، همه‏مان عليه جمهورى اسلامى متحد بشويم. منتها شانسش نيامد ديگر که آمريکائى‏ها از او قبول کنند.
من ميگفتم سى سال طول ميکشد که اسرا آزاد بشوند. خداى متعال صحنه‏اى درست کرد و اين احمق قضيه‏ى حمله‏اش به کويت پيش آمد، احساس کرد که اگر بخواهد با کويت بجنگد - البته جنگش با کويت به قصد تصرف کامل کويت بود - احتياج دارد به اينکه از ايران خاطرش جمع باشد؛ اين هم با بودن اسرا امکان‏پذير نيست. اول نامه نوشت به رئيس جمهور وقت و به نحوى به بنده، چون از اين طرف جواب درستى نگرفت، بنا کرد اسرا را خودش آزاد کردن، که ديگر آنهائى که يادشان است، يادشان هست. يکهو خبر شديم که اسرا از مرز دارند مى‏آيند؛ همين طور پشت سر هم گروه گروه آمدند، تا تمام شد. اين کار خدا بود، اين نصرت الهى بود. و ديگر همين طور از اين قضايا تا امروز.
شماها برادران و خواهران عزيزى هستيد. هم آن کسانى که در حفاظت اينجا يا در تشکيلات ادارى اينجا مشغول خدمتند، هم خانواده‏هايشان؛ خانمهايشان، فرزندانشان؛ پسر و دخترشان. واقعاً داريد خدمت ميکنيد، جاى حساسى هم خدمت ميکنيد. اگر من بخواهم يک توصيه به شما بکنم، آن توصيه اين خواهد بود که بصيرت خودتان را زياد کنيد؛ بصيرت. بلاهائى که بر ملتها وارد ميشود، در بسيارى از موارد بر اثر بى‏بصيرتى است. خطاهائى که بعضى از افراد ميکنند - مى‏بينيد در جامعه‏ى خودمان هم گاهى بعضى از عامه‏ى مردم و بيشتر از نخبگان، خطاهائى ميکنند. نخبگان که حالا انتظار هست که کمتر خطا کنند، گاهى خطاهايشان اگر کماً هم بيشتر نباشد، کيفاً بيشتر از خطاهاى عامه‏ى مردم است - بر اثر بى‏بصيرتى است؛ خيلى‏هايش، نميگوئيم همه‏اش.
بصيرت خودتان را بالا ببريد، آگاهى خودتان را بالا ببريد. من مکرر اين جمله‏ى اميرالمؤمنين را به نظرم در جنگ صفين در گفتارها بيان کردم که فرمود: «الا و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر».(3) ميدانيد، سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهائى را ميزد که دوست ميزند؛ همان نماز جماعت را که تو اردوگاه اميرالمؤمنين ميخواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان - ميخواندند. حالا شما باشيد، چه کار ميکنيد؟ به شما ميگويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما ميگوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضى‏شان مثل خوارج که خيلى هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلى. اميرالمؤمنين از تاريکى شب استفاده کرد و از اردوگاه خوارج عبور کرد، ديد يکى دارد با صداى خوشى ميخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل»(4) - آيه‏ى قرآن را نصفه شب دارد ميخواند؛ با صداى خيلى گرم و تکان دهنده‏اى - يک نفر کنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين کسى که دارد اين آيه را به اين قشنگى ميخواند. اى کاش من يک موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت ميرود؛ حتماً، يقيناً؛ من هم با برکت او به بهشت ميروم. اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد که دشمنان کشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر کشته‏هاى دشمن، همين طور عبور ميکرد و ميگفت بعضى‏ها را که به رو افتاده بودند، بلندشان کنيد؛ بلند ميکردند، حضرت با اينها حرف ميزد. آنها مرده بودند، اما ميخواست اصحاب بشنوند. يکى را گفت بلند کنيد، بلند کردند. به همان کسى که آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را ميشناسى؟ گفت: نه. گفت: اين همان کسى است که تو آرزو کردى يک مو از بدن او باشى، که آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناک ميخواند! اينجا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) ميايستد، شمشير ميکشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.
بنده بارها اين جبهه‏هاى سياسى و صحنه‏هاى سياسى را مثال ميزنم به جبهه‏ى جنگ. اگر شما تو جبهه‏ى جنگ نظامى، هندسه‏ى زمين در اختيارتان نباشد، احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همين هم هست که شناسائى ميروند. يکى از کارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزديک، که زمين را بروند ببينند: دشمن کجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه کار بايد بکنند. اگر کسى اين شناسائى را نداشته باشد، ميدان را نشناسد، دشمن را گم بکند، يک وقت مى‏بينيد که دارد خمپاره‏اش را، توپخانه‏اش را آتش ميکند به طرفى، که اتفاقاً اين طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن. نميداند ديگر. عرصه‏ى سياسى عيناً همين جور است. اگر بصيرت نداشته باشيد، دوست را نشناسيد، دشمن را نشناسيد، يک وقت مى‏بينيد آتش توپخانه‏ى تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است که آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نکنيم. لذا بصيرت لازم است، تبيين لازم است.
يکى از کارهاى مهم نخبگان و خواص، تبيين است؛ حقائق را بدون تعصب روشن کنند؛ بدون حاکميت تعلقات جناحى و گروهى و بر دل آن گوينده. اينها مضر است. جناح و اينها را بايد کنار گذاشت، بايد حقيقت را فهميد. در جنگ صفين يکى از کارهاى مهم جناب عمار ياسر تبيين حقيقت بود. چون آن جناح مقابل که جناح معاويه بود، تبليغات گوناگونى داشتند. همينى که حالا امروز به آن جنگ روانى ميگويند، اين جزو اختراعات جديد نيست، شيوه‏هاش فرق کرده؛ اين از اول بوده. خيلى هم ماهر بودند در اين جنگ روانى؛ خيلى. آدم نگاه ميکند کارهايشان را، مى‏بيند که در جنگ روانى ماهر بودند.
 
 تخريب ذهن هم آسانتر از تعمير ذهن است.
 
 وقتى به شما چيزى بگويند، سوءظنى يک جا پيدا کنيد، وارد شدن سوء ظن به ذهن آسان است، پاک کردنش از ذهن سخت است. لذا آنها شبهه‏افکنى ميکردند، سوء ظن را وارد ميکردند؛ کار آسانى بود. اين کسى که از اين طرف، خودش را موظف دانسته بود که در مقابل اين جنگ روانى بايستد و مقاومت کند، جناب عمار ياسر بود، که در قضاياى جنگ صفين دارد که با اسب از اين طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودى ميرفت و همين طور اين گروه‏هائى را که - به تعبيرِ امروز، گردانها يا تيپهاى جدا جداى از هم - بودند، به هر کدام ميرسيد، در مقابل آنها مى‏ايستاد و مبالغى براى آنها صحبت ميکرد؛ حقائقى را براى آنها روشن ميکرد و تأثير ميگذاشت. يک جا ميديد اختلاف پيدا شده، يک عده‏اى دچار ترديد شدند، بگو مگو توى آنها هست، خودش را بسرعت آنجا ميرساند و برايشان حرف ميزد، صحبت ميکرد، تبيين ميکرد؛ اين گره‏ها را باز ميکرد.
بنابراين، بصيرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است که اين بصيرت را نه فقط در خودشان، در ديگران به وجود بياورند.
 
 آدم گاهى مى‏بيند که متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بى‏بصيرتى‏اند؛ نميفهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يک حرفى يکهو به نفع دشمن ميپرانند؛ به نفع جبهه‏اى که همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است
به نحوى. نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدمهاى بدى هم نيستند، نيت بدى هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بى‏بصيرتى است ديگر. اين بى‏بصيرتى را بخصوص شما جوانها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفتگو با انسانهاى مورد اعتماد و پخته، نه گفتگوى تقليدى - که هر چه گفت، شما قبول کنيد. نه، اين را من نميخواهم - از بين ببريد. کسانى هستند که ميتوانند با استدلال، آدم را قانع کنند؛ ذهن انسان را قانع کنند. و حتّى حضرت ابى‏عبداللَّه‏الحسين (عليه‏السّلام) هم از اين ابزار در شروع نهضت و در ادامه‏ى نهضت استفاده کرد. حالا چون ايام مربوط به امام حسين (عليه‏السّلام) است، اين جمله را عرض کرده باشيم:
امام حسين را فقط به جنگِ روز عاشورا نبايد شناخت؛ آن يک بخش از جهاد امام حسين است. به تبيين او، امر به معروف او، نهى از منکر او، توضيح مسائل گوناگون در همان منى‏ و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان - حضرت بيانات عجيبى دارد که تو کتابها ثبت و ضبط است - بعد هم در راه به سمت کربلا، هم در خود عرصه‏ى کربلا و ميدان کربلا، بايد شناخت. در خود عرصه‏ى کربلا حضرت اهل تبيين بودند، ميرفتند، صحبت ميکردند. حالا ميدان جنگ است، منتظرند خون هم را بريزند، اما از هر فرصتى اين بزرگوار استفاده ميکردند که بروند با آنها صحبت بکنند، بلکه بتوانند آنها را بيدار کنند. البته بعضى خواب بودند، بيدار شدند؛ بعضى خودشان را به خواب زده بودند و آخر هم بيدار نشدند. آنهائى که خودشان را به خواب ميزنند، بيدار کردن آنها مشکل است، گاهى اوقات غير ممکن است.
ان‏شاءاللَّه اين عيد سعيد، اين اعياد سعيد بر همه‏ى شما مبارک باشد و دل خوش، روح پراميد، وجودِ پر از سکينه و آرامش و اعتماد و تحرک در راه هدف، توفيقى باشد که خداى متعال به زن و مرد شما و پير و جوان شما ان‏شاءاللَّه عنايت کند.
والسّلام عليکم و رحمه‌اللَّه و برکاته‏
 
((به نظرمن هدف آقا از نخبگانی که نمی فهمند: هاشمی - خاتمی - کروبی وموسوی بود))
نظرشما چست؟
 |+| نوشته شده در  88/05/22ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 

خوش رحمتي است ياران، صلوات برمحمد

زلال مناجات شعبانيه

انسانِ امروز به "شناختِ" علي نيازمند است

سراي بي كسي 

شبلي و منصورحلاج

ذكر يونسيه

تنهايي شكايت از روزگار

سرانجام بد اخلاقي در خانواده

گفتگوي شيطان و فرعون

 |+| نوشته شده در  88/05/22ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 

خوش رحمتي است ياران، صلوات برمحمد                        گوئيم از دل و جان، صلوات بر محمد

گر مؤمني و صادق، با ما شوي موافق                             كوري هر منافـــــق، صلوات بر محمد

در آسمان فرشته، مهرش بجان سرشته                          بر عرش خوش نوشته صلوات بر محمد

صلوات اگر بگوئي، يابي هر آنچه جويي                            گر تو ز خيل اوئي صلوات بر محمد

اي نور ديده ما، خوش مجلسي بيارا                                ميگو خوشي خدا را، صلوات بر محمد

مانند گل شكفتيم، در لطيف سفتيــــم                           خوش عاشقانه گفتيم، صلوات بر محمد

والله ديده من از نور اوست روشـــــــــن                            جان من است و من تن، صلوات بر محمد

گفتيم با دل و جان با عاشقان خوبان                               شادي روي ياران، صلوات بر محمد

بي شك علي ولي بود، پرورده نبي بود                            شاه همه علي بود، صلوات بر محمد

گويم دعاي سيد، خوانم ثناي سيد                                 جانم فداي سيد، صلوات بر محمد

خوش گفت نعمت الله رمزي زلي مع الله                          خوش گو به عشق الله، صلوات بر محمد

شاه  نعمت الله ولي

 |+| نوشته شده در  88/05/22ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 

:::●┼┼ دریافت کد چت روم کلیک کنید┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!دریافت چت روم برای وبلاگ
 |+| نوشته شده در  88/05/19ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 
 روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن در گزارشي به قلم "منال لطفي " نوشت:

در ايران به دنبال متهم شدن آيت‌الله هاشمي رفسنجاني رئيس تشخيص مصلحت نظام به تلاش

براي انتقام از آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران كه در اعترافات ابطحي بيان شد،

شوكي به وجود آمده است.



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  88/05/11ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 
ابطحي:

هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي قسم خورده بودند يكديگر را تنها نگذارن

دخبرگزاري فارس: عضو مجمع روحانيون مبارز گفت: پس از انتخابات در جلسه مشتركي

هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي با يكديگر هم قسم شدند كه پشت يكديگر را خالي

نكنند و بنده نمي‌دانم كه اين تنها نگذاشتن و ياري كردن يكديگر پس از 11 ميليون فاصله راي

براي چه بود.


● گزارش تصويري مرتبط

-------------------------------

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، محمد علي ابطحي عضو مجمع روحانيون مبارز در ادامه سخنان خود در جلسه علني دادگاه رسيدگي به جرايم پس از انتخابات گفت: زماني كه قرار بود موسوي مدارك مربوط به بحث تقلب در انتخابات را مطرح كند به خاطر دارم در جلسه مجمع روحانيون مبارز وقتي بحث ارائه مدارك تقلب در انتخابات مطرح شد يكي از دوستان كه قبلا وزير كشور هم بود گفت‌ همه اين مدارك اگر جمع شود و درست باشد 700 هزار راي بيشتر نمي‌شود. بنده وقتي از موسوي به عنوان هندوانه سربسته ياد كردم به خاطر همين توهمات بود كه در موسوي وجود داشت كه وي امكان تقلب 11 ميليوني را امكان پذير مي‌دانست. 

وي افزود: پس از انتخابات هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي در جلسه مشتركي هم‌قسم شدند كه پشت يكديگر را خالي نكنند و بنده نمي‌دانم كه اين تنها نگذاشتن و ياري كردن يكديگر پس از 11 ميليون فاصله براي چه بود. 
عضو مجمع روحانيون مبارز تصريح كرد: شايد خاتمي دليل خود را داشت، موسوي شايد كشور را نمي‌شناخت ولي خاتمي با همه ارادتي كه به وي دارم اتفاقا برعكس همه مسائل را مي‌دانست، توانايي و اقتدار مقام معظم رهبري را مي‌شناخت اما به خاطر اتفاقات موسوي را همراهي كرد كه اين همراهي خائنانه بود. 
ابطحي اضافه كرد: هاشمي در ذهن خود قصد انتقام از احمدي‌نژاد و مقام معظم رهبري را داشت؛ اين‌ها همه مسائلي بود كه در ذهن موسوي به عنوان توهم همراهي شكل گرفته بود. 
وي با اشاره به نقش مجمع روحانيون مبارز خاطرنشان كرد: واقعا مجمع روحانيون منتسب به امام و انقلاب بود لذا حداقل بايد اين انتصاب را نگه مي‌داشت. 
عضو مجمع روحانيون مبارز تصريح كرد: بنده خودم را نيروي اصلاح‌طلب مي‌دانم؛ لذا مي‌گويم كه خاتمي حق نداشت ظرفيت اصلاحات را به پاي موسوي بريزد حتي موسوي هم اين ظرفيت را نداشت. البته بنده طرفدار رياست جمهوري احمدي‌نژاد نبودم ولي زماني كه 11 ميليون در انتخابات فاصله ايجاد شد به عنوان كسي كه طرفدار مردم‌سالاري هستم اين مسئله را نپذيرفتم و با اين موضوع جلوي فضاي رشد مدني را گرفته و به فرهنگ و تاريخ ايران خيانت كرده‌ام. ولي اگر به جاي پيام به موسوي به احمدي‌نژاد تبريك مي‌گفتيم امروز بهترين وضعيت را در تاريخ ايران دارا بوديم. 
ابطحي با اشاره به حضور خود در برخي راهپيمايي‌هاي غيرقانوني خياباني تاكيد كرد: كار بدي كردم كه در راهپيمايي‌ها شركت كردم ولي كروبي به بنده گفت كه ما با اين راي كم نمي‌توانيم مردم را به خيابان‌ها دعوت كنيم. ولي خود برويم تا به نوعي اعتراضمان را نشان بدهيم. 
وي اظهار داشت: موسوي به كروبي پيغام داده بود كه من چيزي براي از دست دادن ندارم، موسوي اگرچه چيزي براي از دست دادن نداشت ولي با توجه به راي 13 ميليوني با اين پيگيري آشوب‌ها خيلي‌ چيزها را از دست داد و ما افتخار اين حضور 40 ميليوني را از دست داده و آنرا خدشه‌دار كرديم ما مي‌توانستيم در دنيا بهتر از اين باشيم. 
عضو مجمع روحانيون مبارز ادامه داد: موسوي در بسياري از موارد مي‌گفت من طرفدار مردم مسلمان هستم. اين درحالي است كه اين آشوب‌ها دلبستگي‌هاي مردم مسلمان را نسبت به ايران قطع كرد، موسوي مي‌گفت كه من طرفدار خط امام هستم و هميشه روي نظام و امام تاكيد مي‌كرد، بنده مي‌گويم كه هيچكس نمي‌تواند روي امام و نظام تاكيد كند ولي در عين حال كوچكترين عملي انجام دهد كه نظام را هم به خطر بيندازد. چرا كه امام فرموده‌اند حفظ نظام از اوجب واجبات است. 
ابطحي اضافه كرد: اگر مقام معظم رهبري نبودند يا اگر ايشان يك قدم به عقب مي‌نشستند امروز هلال ناامني ايران، افغانستان و پاكستان شكل مي‌گرفت و درصورتي كه اين هلال تشكيل مي‌شد ديگر هيچ جا اثري از انقلاب نمي‌ماند. از اين رو ملت ايران بايد از تيزهوشي مقام معظم رهبري و سربازان با نام و بي نام ايران كه اين كشور را از اين مسئله نجات دادند تشكر كند. 
وي با بيان اينكه معمولا ما نيمي از شجاعت را تعريف كرده‌ايم اظهار داشت: شجاعت بزرگتري هم وجود دارد كه بنده از آن استفاده مي‌كنم لذا اگر انساني احساس كند كه به ديدگاهي رسيده و اين ديدگاه به نفع نظام است بيان آن شجاعانه‌تر است از بيان ديدگاه و نظر اپوزيسيون در مقابل حكومت و نظام. 
عضو مجمع روحانيون مبارز در ادامه تاكيد كرد: به همه دوستان مي‌گويم و همه دوستاني كه صداي ما را مي‌شنوند بدانند كه موضوع تقلب در ايران دروغ بود و در واقع تقلب موضوعي بود تا آشوب‌ها شكل بگيرد تا ايران همانند افغانستان و عراق بشود، تا جايي كه كشور دچار آسيب و سختي بشود. 




 |+| نوشته شده در  88/05/10ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 
d26867kkspftidliyh6h.jpg 

برای طبیعی شدن عکس بر روی آن کلیک کنید

۱Google  2. Yahoo  3. MSN  4. Alltheweb

 |+| نوشته شده در  88/05/05ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط آقای گنجوی  | 
 
  بالا  
----